بای بای
سلام دختر نازم امروز سیزده فروردینه و ما و مادرجوون اینا و بابابزرگ اینا باهم رفتیم بند دره چون هوا بارونی بود زیاد نموندیم و رفتیم بیدخت ... از اونجایی که آنجا هم خبری نبود برگشتیم خونه(بند هم زیاد پر نشده بود دعا کن بارون بیاد بازم که پر شه) الانم همه خونه مادرجون نهار دعوتن و شما هم بغلمی و غرغر میکنی ما انشا الله فرداصبح الی ظهر حرکت میکنیم سمت کرمان احتمالا دایی مرتضی هم باهامون بیان شما همچنان حالت خوب نیست و آبریزش بینی و سرفه ات خوب نشده داروهاتو سعی میکنم هر جور شده بهت بدم انشاالله بهتر شی امیدوارم امروز بهمون خیلی خیلی خوش بگذره چون این بار رفتنمون به کرمان با خودمونه و برگشتمون با خدا چون ...









